


طبقه بندی: عکسهای جالب،
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله
کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این
حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: ...
اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی
می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد.
اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر
سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود،
اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.
دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با
ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده.
پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست.
اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد.
آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است ...
طبقه بندی: داستان های زیبا و خواندنی،

او که به عنوان اولین پلیس محجبه در سوئد کانون توجهات بسیاری قرار گرفته است، میگوید هرگز حجاب را ترک نخواهد کرد چرا که حجاب بخشی از وجود اوست و برایش باعث ایجاد محدودیت نمیشود.
روز
گذشته دیدار تیم های رسانه ورزش و پیشكسوتان در حالی با باخت ۴ بر ۳ تیم
رسانه ورزش همراه بود كه عادل فردوسی پور تهیه كننده و مجری برنامه ۹۰ دو
گل از سه گل این تیم را به ثمر رساند.
نكته جالب توجه در این دیدار حركات عادل پس از گل بود كه بعد از گلزنی به تیم «مدرسه پیرمردها» آنقدر جو زده می شد كه بیننده های تلویزیونی می ترسیدند شادی بعد از گل، كار دست فردوسی پور بدهد و هر لحظه امكان منشوری شدنش را می دادند كه البته خوشبختانه ختم بخیر شد!

طبقه بندی: عکسهای خنده دار، عکسهای ورزشی،


